روزنگار
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386
غم
غم از آسمون ابری بارون میاد
دل من دوست داره گریه کنه
ولی بغضش گرفته نمی تونه گریه کنه
خدایا به من کمی صبر بده
تا که از قصه کمی رها بشم
غمی که نمی دونم چه شکلی
غمی که نمی دونم چه رنگیه
ولی می دونم هر چی که هست
آتیش به جونم می زنه
نوشته شده توسط مهدی ب
در 0:7 | لینک ثابت
•
